تفسیر درس ۸۸
۴ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۸ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
نور آمده است، زیرا نور همیشه در ذهن ما حضور داشته است.این حقیقت در جملهٔ نخست بازتاب یافته است:
در انتخاب کردن رستگاری به جای حمله، من صرفاً انتخاب میکنم چیزی را تشخیص دهم که پیشاپیش وجود دارد.
به همین دلیل است که گفته میشود: «نور آمده است.» نورِ آمرزش همواره در ذهن ما بوده است، اما هنگامی که آن را برمیگزینیم، چنین تجربه میکنیم که گویی نور به سوی ما آمده است.در حقیقت، این ما هستیم که به سوی نور بازگشتهایم.زمانی که تاریکیِ خودِ ساختهٔ ایگو را برگزیدیم، از نور فاصله گرفتیم، و اکنون به آن بازمیگردیم.بازگشت به نور همان رستگاری است، همانگونه که ترک آن نخستین حمله بود؛ حملهای که در تمامی حملههای ظاهری زندگی ما بازتاب یافته است.این حملههای روزمره چیزی جز سایههای پراکندهٔ همان اندیشهٔ اولیه نیستند.
رستگاری تصمیمی است که پیشاپیش گرفته شده است.حمله و گلایهها وجود ندارند پس نمیتوانند انتخاب شوند.به این دلیل است که من همیشه بین حقیقت و وهم انتخاب میکنم؛ بین آنچه وجود دارد و آنچه وجود ندارد.
در درون رؤیا، ما خود را آزاد میپنداریم که حمله و رنجش را انتخاب کنیم.اما در واقع، هیچ انتخابی در آن زمینه وجود ندارد، زیرا نظام فکری ایگو اساساً وجود واقعی ندارد.این همان اصل بنیادین درس است: ما گمان میکنیم میتوانیم توهم را انتخاب کنیم، در حالی که تنها انتخابِ معنادار، دست کشیدن از باور به توهمهایی است که هرگز حقیقت نداشتهاند.
نور آمده است.من فقط میتوانم نور را انتخاب کنم، زیرا نور هیچ جایگزینی ندارد.نور جایگزین تاریکی شده، و تاریکی رفته است.
وقتی نور را انتخاب میکنیم، درمییابیم که تاریکی هرگز وجود نداشته است.در رؤیای فریبندهٔ خود، به تاریکیِ جدایی و حمله ایمان آورده بودیم.اما هنگامی که دست عیسی را میگیریم و همراه او مسیر بیدار شدن از رؤیا را میپیماییم، تاریکی ناپدید میشود و با شادی درمییابیم که در حقیقت، اصلاً هرگز وجود نداشته است.
سه تمرین کاربردی این درس، همین انتخاب را برجسته میکنند:
این نمیتواند تاریکی را به من نشان دهد، زیرا نور آمده است.
نور درون تو همهٔ چیزی است که من میخواهم ببینم [نام].
من میخواهم فقط آن چیزی را در این ببینم که وجود دارد.
هرگاه با ادراکهای ایگو از ویژه بودن روبهرو میشویم؛ با دنیای تاریکِ گناه، قضاوت، نفرت، مجازات و ترس، بیدرنگ نزد عیسی میرویم تا همان موقعیت را از نگاه دیگری ببینیم.دید او چنین است: همه یا در حال ابراز عشقاند یا در حال درخواست عشق.همهٔ انسانها، هم در جنون نفرتِ ایگو سهیماند و هم در سلامتِ عقلِ روحالقدس که همان بخشایش است.این نور، که از یگانگی ذاتی ما بهعنوان فرزند خداوند سرچشمه میگیرد، اکنون همان چیزی است که میخواهیم در دیگران ببینیم، زیرا همان چیزی است که میخواهیم در خود نیز بشناسیم.
(۷۶) من تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.
پیشتر هنگام مطالعهٔ درس ۷۶، زمان قابلتوجهی را به بررسی این موضوع اختصاص دادیم؛ بنابراین این بخش، حقیقتاً مروری بر همان آموزشهاست.
این بیانیهٔ کامل آزادی من است.من تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.
این جمله همان معنای عبارتِ «هیچ ارادهای جز ارادهٔ خدا وجود ندارد» را دارد.تمام قوانینی که گمان میکنیم زندگی جسمی و روانی ما را اداره میکنند، تنها به این دلیل بر ما اثر میگذارند که تصمیم گرفتهایم خود را یک ایگو بدانیم.بنابراین، هنگامی که هویتِ جدا افتاده را انتخاب میکنیم و هدایت خود را به «راهنمای الهی» ایگو میسپاریم، ناگزیر باید از قوانین او نیز پیروی کنیم.اما وقتی عیسی را بهعنوان معلم خود برمیگزینیم و از میدان نبرد ذهن بالاتر میرویم، بیرون از رؤیا میایستیم؛ جایی که «قوانین» جهان، که بازتاب قوانین ذهنِ نادرست هستند، دیگر هیچ قدرتی بر ما ندارند.آزادی حقیقی دقیقاً در همین جاست.
من مدام وسوسه میشوم تا قانونهای دیگری بسازم و قدرت حاکمیت بر خودم را به آنها بدهم.تنها دلیل رنج بردن من این است که به آنها باور دارم.آنها اصلاً هیچ تأثیر واقعی بر من ندارند.
این جملات اهمیت فراوانی دارند.برای نمونه، ما به قوانین بدن ایمان داریم: اگر سم بنوشیم یا غذای فاسد بخوریم بیمار میشویم؛ اگر در معرض ویروسی قرار بگیریم، مریض خواهیم شد.سپس نتیجه میگیریم که علت رنج ما همان عوامل بیرونی بودهاند.اما حقیقت همچنان این است که ما تنها به این دلیل رنج میکشیم که به این قوانین باور داریم.البته عیسی هرگز نمیگوید اگر بیمار شدیم باید احساس گناه کنیم.او فقط از ما میخواهد سرچشمهٔ واقعی درد را بشناسیم.این سرچشمه نه در بدن است و نه در هیچ عامل بیرونی، بلکه در تصمیم ذهن برای حفظ هویتِ جداگانهٔ خود و رد کردن مسیحا نهفته است.به این ترتیب، ما به قوانین نفرت و توجیه آنها متعهد میمانیم.همین تصمیمِ جدایی، که با مکانیزم فرافکنی محافظت میشود، علت همهٔ رنجهاست.
من کاملاً از تأثیر همهٔ قانونها جز قانونهای خداوند آزاد هستم.و قانونهای او، قانونهای آزادی هستند.
وقتی یادگیری را از عیسی برمیگزینیم، درمییابیم که تنها قوانینی که حقیقتاً اعتبار دارند، قوانین خدا هستند.از آنجا که بیرون از ذهن خدا هیچ چیز واقعی وجود ندارد، پس هیچ قانونی خارج از او نیز نمیتواند معتبر باشد.در نتیجه، قوانین این جهان تنها زمانی بر ما اثر میگذارند که خودمان تصمیم بگیریم به آنها ایمان بیاوریم.آزادی ما در همین تصمیم نهفته است: تصمیم برای آزاد بودن؛ تصمیم برای اینکه تحت هیچ قانونی جز قوانین خدا نباشیم.
اکنون به سه تمرین کاربردی این درس میپردازیم:
ادراکم از این به من نشان میدهد به قانونهایی باور دارم که وجود ندارند.
من فقط قانونهای خداوند را در این جاری میبینم.
باشد تا اجازه دهم قانونهای خداوند در این جاری شوند، و نه قانونهای خود من.
هر آنچه در بیرون ادراک میکنیم، نشان میدهد که هنوز به «قوانین» ایگو ــ قوانینی که در حقیقت وجود ندارند ــ باور داریم.بنابراین، تمرین روزانهٔ ما این است که نخست، جهان را از دریچهٔ چشمان ایگو ببینیم؛ چشمانی که همهچیز را بر اساس منافعِ ویژه و جدایی تفسیر میکنند و بازتاب قانون بنیادین جدایی هستند.وقتی این ادراک نادرست را تشخیص میدهم، گام بعدی آن است که از معلم جدیدم بخواهم اصلاح آن را به من بیاموزد.در این هنگام، روحالقدس با ملایمت، بخشایش را به من آموزش میدهد؛ بخشایشی که در این جهان، بازتاب قانون عشقِ خداست.صرفنظر از هر موقعیتی که در آن قرار دارم، و فارغ از هر درد یا لذتی که یک رابطه برایم به همراه آورده است، میتوانم قوانین خدا را در همان موقعیت ببینم؛ زیرا درمییابم که تمام آنچه رخ میدهد، فرصتی است برای آموختن این حقیقت که منافع جداگانه به جهنم میانجامند، اما هدف مشترک ما را به بهشتی بازمیگرداند که هرگز واقعاً آن را ترک نکردهایم؛ خانهٔ جاودان قوانین عشق و حیات از جانب خداوند.
